از شما دعوت می شود از نمایش
مثل نمک برای پاشیدن روی زخم
نوشته وکار ارمان طیران کاری از گروه فرهنگی هنری چارسو (شیراز) در روز جمعه ۱/۸/۸۸
در سالن سایه مجموعه تئاتر شهر در ساعت ۱۸ و ۲۰ در هفتمین جشنواره بین الملل تئاتر رضوی دیدن نمایید.
بازیگران: فرانک جواد پور حسین قهرمانی طاهره صادقی رامین کشوری
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 23:57  توسط آرمان طیران
|
روز جمعه خود راچگونه گذراندید؟
من با بابا به یک مدرسه رفتم.
بابا رای داد.
کبرا دختر همسایه در محل اخذ رای ، سبز بود.
مردم زمزمه میکر دند: یا حسین...
صندوق رای شاد بود و یک سرباز مردم را با لبخند نگاه می کرد.
ایران از روسری تا کراوات دارد.
یک پیر زن دعا میکرد: امن یجیب مضطره اذا دعا ویکشف السوء.
اما......
رای ها امروز شمرده شد.
صبح بابا گفت :حق ما گویا فقط انرژی هسته ای است.
ما از این انشا نتیجه می گیریم که:
حضور درد دارد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 21:47  توسط آرمان طیران
|
از شما دعوت می شود
که از نمایش "تراژدی مکلت" به نویسندگی و کارگردانی آرمان طیران
و بازی: زاوش تقوایی.حسین قهرمانی.سارا سجادی.فرانک جواد پور.سعید خوش شانس. سید رضا علوی.رامین کشوری.مهدی ارجمند و خالق استواری
برنده ۹ جایزه از جشنواره تئاتر استانی فارس و ۳ جایزه از جشنواره منطقه ای پنج کشوری(یزد)
در جشنواره بین المللی تئاتر فجر (۲ تا ۱۰ بهمن ۱۳۸۷) دیدن فرمایید.
آرمان طیران
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:3  توسط آرمان طیران
|
سلام.مدتی است که وبلاگم کثیف شده وکسی داره برای دوستانم پیغامهای بی ادبانه میفرسته.از این طریق از دوستانم به این خاطر عذر میخواهم.من دوستانم را میشناسم و میدونم که اهل اینجور بازیها نیستن.متاسفم که تیر این نارفیق خطا رفت. سوتفاهم بوجود امده بین بنده و دوستان باعث رنجش خاطر نمی شود.......که در طریقت ما کافریست رنجیدن...
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 12:17  توسط آرمان طیران
|
مادرش ایستاده بود...
کاسه آبی در دست
و اشکهایش در چشم.
...و ایت الکرسی زیر لب
و فوت می کرد
از پشت سر پسرش را...
مادر،
مگر نمی دانی
که گلوله
از ایت الکرسی هم
رد می شود؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 23:31  توسط آرمان طیران
|
۱: تو را معجزتی است
با نامت همراه
که می خلد در تار و پود این تن خاکی.
به پلک هایت سوگند که مامن آرامش اند
من به نام تو آغاز می کنم...
۲: چگونه صدایت کنم "دیگری"
که ما را و تو را
یک تن و روحیم در دو لباس....
۳: من اینجایم
و تو پشت پلک های من.
زخمی شدن خوب نیست.
باید برایت اسفند کنار بگذارم....
۴: به نگاهی مرا دعوت نمیکنی
تا خاطره ای شوم درمهتاب؟
بی ماندن در آب چشمه
ماهی قرمزی نه...
شاید که تنگ بلور چشمت جای من باشد....
۵: تا نگاه مردی
بکارتم را میدرد
من ناگزیر کوران را در مردمکانم می نوازم.
من جنگجویی بی سپرم و تو سلحشوری بی سلاح
تو به من نمی تازی
از آن رو که مردی بی نطفه ای....
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 13:14  توسط آرمان طیران
|
می خواستم به تو شب بخیر بگویم...
ولی حالا که فکر می کنم می بینم که شب نیست.
شاید می خواستم بیدارت کنم،
یا شاید هم بگویم دوستت دارم، اما مدتهاست فراموشت کرده ام
ولی حالا که خوب فکر می کنم می ...
می بینمت... پس شب ......ولی حالا که شب نیست پس...
لابد دوستت دارم!
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 4:28  توسط آرمان طیران
|
بانو سلام:
اجازه میدهید که دوستتان داشته باشم؟
نه دیوانه نیستم، اول اجازه می گیرم تا ...
اما چرا رو ترش می کنید؟
من فقط گاهی شما را لب طاقچه جا گذاشته ام،
یا کنار پا شویهء حوض وسط اتاق مادر بزرگم ...
فرقی نمی کند
حالا که جسته ام شما را.
تنت سلامت باشد،
چشم زخم خریده ام برایتان، آخر چشم های من شور است...
حالا اجازه میدهید که دوستتان داشته باشم؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 6:8  توسط آرمان طیران
|
از همگی عذر می خواهم.این مگسها نمی گذارند آرام بمانم:
خدمت حضرت ج.ا. معروض می دارم: کسی که به ما نر...ده بود، کلاغ ک...ن دریده بود.اما بعد:
ریشه تاتر بنده مثل اکثر تاتری های عاقبت به خیر هم سن و سال شیرازی ام، به آقای علی ثابت (که انشااله معرف حضورتان بوده باشند ) و به سال۱۳۷۰برمی گردد.باری، بخدا نمایشنامه هم نوشته ام که اگر از احوالات انها هم جویا با شید می توانید مثلا به دبیر خانه جشنواره تاتر دانشگاهی(با فکر کنم ۱۴ عنوان نمایشنامه طی سالهای ۱۳۸۱ تا۱۳۸۶) ،نیز به دبیر خانه مرکز هنر های نمایشی و همچنین حوزه هنری(با ۴- ۵ نمایشنامه)سرکی بکشید. اما چرا انها را در وبلاگم نمیگذارم برای اینکه مبادا بعد تر به دوستانم بر چسب تهمت الهام گرفتن از نمایشنامه هایم را نزنم ، چون پس از چندی ، آنگونه که در این مرز وبوم رایج است، خودم به کج فهمی ودزدی محکوم میشوم!!!. در ادامه باید عرض کنم که بله، بنده بابت نمایشنامه نویسی جایزه هم گرفتم ،آخرینش هم همین چند وقت پیش و از پنجمین جشنواره ملی ادبیات نمایشی تاتر رضوی بود که خیلی با حال بود ................................. استاد گرانقدر،عزیز، به خدا خجالت کشیدم وقتی نوشته ات را در وبلاگم دیدم .حضرت، بنده از افتخاراتم بر عکس شما ،حضور نشسته و دو زانو در محضر اساتیدی است که شما و رفقایت ارزوی به خواب دیدن انها را دارید و البته تمام فعالیت بنده هم طی این چند سال ،صرفا تمرین و سیاه مشق بوده است.امیدوارم متوجه لحن طنز کلامم شده باشی تاجدی نگرفتن شما حضرات را منعکس کرده باشم، و در آخر تنها یک جمله:...ان یک دانه ارزن هم تو باش..... بیش از این مسدع اوقات نمی شوم. یا حق. آرمان طیران
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 5:36  توسط آرمان طیران
|
مدتهاست که دیگر
کثرت جاده ها
خمیازه های قدمهایم راچاره نمیکند.
کف کفشهایم
لب دوخته اند بر تک تک بوسه های آسفالت خیابانها.
آخر سنگریزه ها
دندانهای عقلش را خرد کرده اند،
... خون ،گل و باز خون.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 13:19  توسط آرمان طیران
|